سه فن مهم در سازگاری و رفتار با مردم

یکی از روش های اصلاح رفتار سازگاری با اطرافیان است.

«اگر شما با مشت گره کرده به ملاقات من بیایید، شک نکنید من هم مشتم را گره می کنم.» و اگر بگوید: «بیایید با هم گفتگو و مشورت کنیم و در حل اختلاف هایمان بکوشیم، ببینم در چه مواردی با هم اختلاف داریم شاید به زودی بفهمیم که آن چنان هم اختلاف زیادی نداریم و همان موارد جزئی و کوچک در تفاوت نظرهایمان را به زودی با حوصله و حسن نیت حل خواهیم کرد
((وودرو ویلسون))

 

 

 فنون مهم سازگاری و رفتار با مردم


 اگر می خواهید عسل بخورید، به کندو لگد نزنید.
نود و نه درصد انسان ها اگر مرتکب عمل خلافی شوند، هرگز خود را مقصر نمی دانند. اگر در پی نتیجه گرفتن از این روش می باشید باید بدانیم که؛ انتقاد بی فایده است؛ زیرا فرد را دچار نوعی حالت دفاعی می کند و معمولا منجر به این می شود که اشخاص اعمالشان را توجیه کنند.

افراد کمی هستند که توانایی درک و پذیریش خطاهای خود را دارند. انتقاد خطرناک است زیرا غرور فرد را خدشه دار می کند، به حس مفید بودنشان صدمه می زند و آتش کینه و دشمنی را در وجود او شعله ور می سازد.
                                                    این ذات بشر است:
«انسان خطاکار همه را جز خودش مقصر می داند.»
همه ما این چنین هستیم. اگر می خواهی کسی درباره ات قضاوت نکند، درباره کسی قضاوت نکن. انتقاد نیشدار خطرناک است، انتقاد تند مانند آتشی است که ممکن است در انبار باروت غرور، انفجاری عظیم تولید می کند، انفجاری که ممکن است سبب نابودی دو طرف شود.
یک انسان بزرگ، بزرگی خود را از نوع رفتارش با مردم کوچک نشان می دهد. اگر می خواهید از رفتار کسی شکایت و انتقاد کنید، ابتدا بفهمید چرا این چنین رفتاری می کند و جور دیگر نیست یعنی در واقع سوءتفاهمی پیش نیامده است. این کار سودمند تر از انتقاد است. این کار سر آغاز دوستی، معاشرت و مهربانی است.
«گذشت از مردم در نتیجه شناختن آن ها به دست می آید.»
دکتر جانسن نیز بیان کرده است: «حتی خداوند بزرگ و بلندمرتبه هم به قضاوت درباره مردم نمی پردازد مگر پس از مرگ انسان.» پس چطور بشر به این قضاوت می پردازد.

 

سازگازی با مردم

 

سازگاری با دیگران ، موفقیت در روابط

در این دنیای بزرگ فقط به یک روش می توان کسی را مجبور به انجام کاری کرد. فقط به این روش که تمایل به انجام کار را در فرد افزایش دهیم و به غیر از این کار، روش دیگری امکان ندارد.
فروید که از روانشناسان بزرگ قرن بیستم است عقیده دارد که تمام اعمالی که آدمی انجام می دهد از دو انگیزه ریشه می گیرد: اول میل جنسی و دوم آرزوی بزرگ بودن. به این منظور که افراد تمام اعمالی که انجام می دهند برگرفته از این دو انگیزه می باشد. پروفسور جان دیوئی فیلسوف آمریکایی می گوید که بزرگترین آرزوی بشر در طول حیات، احساس مهم بودن است، پس این جمله را فراموش نکنید:
«احساس مهم بودن»

تقریبا هر آدم طبیعی و بالغی به این چند چیز نیاز دارد:
۱٫ سلامتی و حفظ زندگی
۲٫ غذا
۳٫ خواب راحت
۴٫ پول تا بتوان لوازم مورد نیاز را خرید
۵٫ حیات پس از مرگ
۶٫ برآوردگی نیاز جنسی
۷٫ سلامتی و خوشبختی فرزندان
۸٫ احساس بزرگ و مهم بودن

معمولاً همه‌ی این خواسته ها بر آورده می شوند جز یکی از موارد. آرزو و خواسته ای که به‌اندازه‌ی میل به غذا و نیاز به خواب ریشه‌ی عمیقی دارد اما به ندرت ارضا می شود؛ و این همان ((آرزوی بزرگ بودن)) فروید و ((احساس مهم بودن)) دیوئی است. آبراهام لینکلن یکی از مقالاتش را با این جمله آغاز کرد: ((همه دوست دارند مورد تمجید و تحسین دیگران قرار بگیرند. ویلیام جیمز نیز می گوید: ((ژرف ترین نیاز در بطن آدم ها مورد تعریف و تمجید قرار گرفتن است)).
 دقت کنید جیمز از «انتظار»، «میل» و یا «آرزو»ی مورد تحسین واقع شدن حرف نمی زند، او می گوید: ((نیاز مورد تحسین قرار گرفتن)). در اینجا بحث از گرسنگی بی مانندی است که دل انسان ها برایش ضعف می رود و افراد کمی هستند که می توانند با تمام وجود این گرسنگی دل را در دیگران ارضا کنند که اگر چنین باشند قادرند تمام آدم ها را مجذوب و شیفته خود کنند به طوری که حتی پس از مرگ هم قبرکن برایش گریه کند. رغبت و اشتیاق به مهم بودن از تفاوت های آشکار و بارز بین انسان و حیوان است. برای سازگاری با یک انسان باید به همه ی نیاز های درونی آن توجه کنیم.
روانشناسان معتقدند کسانی که در عالم واقع به حس مهم بودن نمی رسند، ممکن است برای خودداری از این حس به دنیای خیالی رو آورند و واقعاً دیوانه و مجنون شوند. در بیمارستان های آمریکا تعداد بیماران روانی
چندین برابر تعداد بیماران جسمی است.

 

ریشه و علت جنون چیست؟


کسی نمی تواند پاسخ کاملی به این سؤال بدهد اما می دانیم که برخی از بیماری های همچون (سیفلیس) سلول های مغز را از بین می برد و سبب جنون می شود. در حقیقت ۵۰ درصد بیماری های روانی: دلیل صدماتی است که الکل، جراحت و مسمومیت به مغز وارد می کنند و ۵۰ درصد بقیه به جنون مبتلا می شوند بدون اینکه به سلول های مغزی­شان آسیب رسیده باشد.

پس از مرگ این افراد، به‌وسیله‌ی میکروسکوپ های قوی، سلول های مغزی این افراد را معاینه کرده اند. نتیجه‌ی این پژوهش این بوده که مغز آن ها مثل مغز ما و دیگر آدم ها از سلامت کامل بهره مند بوده است.
پس علت جنون این افراد چیست؟
من این سؤال را از رئیس یکی از بیمارستان های اعصاب آمریکا پرسیدم. این پزشک که به خاطر کسب مدارج عالی و داشتن اطلاعات وسیع و به روز دارای نشان های افتخار متعددی بود، خیلی واضح به من گفت نمی داند چرا مردم دچار جنون می شوندهیچ کس را نمی توان یافت که درباره‌ی علت جنون با یقین سخن بگوید.

شاید اینکه هیچ کس دنیا از دیدگاه آنان نمیدید، همین علت کوچک که میتوانئ باعث عدم سازگاری با اطرافیان شود.

این پزشک مؤکدا توضیح داد که افراد اگر به حس مهم بودن در عالم واقع دست پیدا نکنند، در عالم جنون به آن می رسند.
شوآب می گوید: بزرگ‌ترین ثروت من در دنیا توانایی من در ایجاد شوق و انگیزه در میان انسان ها و شکوفا کردن استعدادها به وسیله تشکر و تشویق آن‌هاست. هیچ چیز در دنیا به اندازه زبان نیشدار و انتقاد نابجای یک رئیس در خفه کردن استعداد و شوق در افراد مؤثر نیست.
شوآب می گوید: در ملاقات های زیادی که در طول زندگی با افراد مختلف دنیا در سراسر دنیا داشته ام، به این نتیجه رسیده ام که همه مردم دنیا در اثر تشویق کار خود را بهتر و جدی‌تر انجام می دهند حتی کسانی که لایق مقام خود بوده اند.

شوآب چنین اظهار داشت که یکی از علت های بزرگ موفقیت کارنگی، تعریف و تمجید و تشکر از همکاران و زیردستانش بوده است.
ما به فرزندان، همسر، افراد فامیل و کارمندان خود غذای مادی می دهیم ولی آیا تا به حال به آن ها غذای اعتماد به نفس و مناعت طبع داده‌ایم؟ آیا شده که بخاطر سازگاری با دیگران پا روی ارزش های روحی خودمان بگذاریم؟

ما به آن‌ها ساندویچ و نان می دهیم تا نیرو بگیرند؛ اما در گفتن حرف‌های دوست داشتنی و تعریف و تشویق که در ضمیر ناخودآکاهشان سال ها می ماند، تفریط می کنیم.

 

فنون سازگاری

 

تفاوت بین تشویق و چاپلوسی در چیست؟


 تشخیص این دو کار ساده ای است. تشویق نشانه صمیمیت است و چاپلوسی نشانه صمیمی نبودن. تشویق از قلب آدمی، بر می آید و چاپلوسی از زبان آدمی بر می آید. اولی از روی دوستی است و دومی از روی خودخواهی. تشویق و تحسین صادقانه را همه دوست دارند و چاپلوسی و چرب زبانی را همه محکوم می کنند.
به تازگی سمبلی از فرمانده اوبره گن در قصر چاپولتیک در مکزیک دیدم که زیر مجسمه این جملات حکمت‌آمیز را از زبان خودِ او حک کرده بودند.
 «از دشمنانی که به سوی تو هجوم می آورند، نترس، از دوستانی بترس که برایت چاپلوسی می کنند.»
زمانی که ذهن ما درگیر مسأله مهمی نیست، ۹۵ درصد از وقت خودمان را صرف تفکر درباره‌ی خود می کنیم. حال اگر برای مدتی به خودمان فکر نکنیم و به نکات خوب و مثبت بیندیشیم، ناچار نیستیم به دروغ و چاپلوسی بی ارزش روی آوریم که همه آن را بفهمند.
امرسون بیان می کند: ((هر آدمی که می بینم از برخی جهات از من بهتر است، می کوشم که خود را در آن صفات هم‌پایه‌ی او کنم)). بیایید درباره خود و نیازهایمان کمتر فکر کنیم و بیشتر به مردم و ویژگی های مثبتشان بیندیشیم تا بتوانیم با آنها سازگاری بیابیم. بیایید چاپلوسی و تملق را رها کنیم و تحسین و تشویق صادقانه نثار مردم کنیم. اگر صادقانه و از ته دل کسی را تحسین کنیم، برای ما احترام قائل می شود و سال ها کلام ما را در ذهن و دل خود مثل ثروتی گران‌بها حفظ می کند.
((کسی که این کار را می تواند انجام دهد، همه‌ی مردم دنیا را مجذوب خود خواهد کرد و کسی که این کار را نمی تواند انجام دهد، در مسیر زندگی تنها خواهد ماند)). تنها راه ارتباط برقرار کردن با انسان ها این است که درباره‌ی علائق و خواسته هایش با او صحبت کنیم و راه رسیدن به آن را برایش هموار کنیم.
«هر کاری که از اول تولد تا به حال انجام داده اید، به دلیل نیاز شما بوده است.»


اگر شما با خواندن این مقاله به یک نتیجه برسید، آن نتیجه این است: (( سازگاری و نگاه کردن به مسائل از دید اشخاص مقابل)). اگر شما فقط این یک جمله را از مقاله من برداشت کنید و آن را در شغل و زندگی خود الگو قرار دهید، خواهید دید که چطور زندگی‌تان متحول خواهد شد.

5/5 - (1 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.