کوچینگ چیست؟

مرکز آموزش کوچینگ ایران


بیل گیتس: هر فردی به یک کوچ (مربی) نیاز دارد.


همه ما به افرادی نیاز داریم تا به ما بازخورد بدهند تا ما عملکردمان را بهبود ببخشیم. یکی از بنیانگذاران شرکت های بزرگ در دنیا در خاطرات خود درباره کوچینگ می گوید: “زمانی که در حال ساخت اولین شرکتم بودم، متوجه شدم که بزرگ‌ترین محدودیت در رشد شرکتم، رشد شخصی من به عنوان پایه‌گذار و مدیرعامل است.
بنابراین یک کوچ استخدام کردم. طی ماه‌ها، ده کوچ مرا برای برنامه‌های توسعه استراتژیک، حیات بخشیدن به ارزش‌های شرکت، کار از طریق موقعیت‌های بین فردی پراسترس یاری کردند و من در بسیار قاطع‌تر و مصمم‌تر شدم که ارزشش برای من غیرقابل وصف است”

تاریخچه کوچینگ

کوچینگ رشته جدید علمی نیست که به یکباره و ناگهانی به وجود آمده باشد. کوچینگ احتمالا به اندازه برگزاری اولین مسابقه تیر اندازی در عصر حجر قدمت داشته باشد. با این حال در دهه اخیر بوده است که واقعا می توان مفهوم کوچینگ را در زمینه تجارت و کسب و کار و خارج از محیط ورزشی یا گود مسابقات دید. پیش از ابداع واژه کوچینگ، افراد فعال در این عرصه برای اشاره به خودشان از عناوینی نظیر مربی، مشاور، راهنما و گاهی از واژه دستیار استفاده میکردند.

حوزه کوچینگ به مفهوم امروزی آن در اواسط سال 1980 میلادی توسط توماس لئونارد ( Thomas Leonard ) در ایالات متحده آمریکا ایجاد شد. چند کوچ حرفه ای، درسال 1995، ICF  را به عنوان موسسه ای غیرانتفاعی پایه گذاری کردند تا " کوچ " های همکار با پشتیبانی از یکدیگر این حرفه را توسعه دهند.

سه سال بعد در حالی که  ICF توسط 70 نفر داوطلب متخصص حمایت میشد و علاقمندی به این رشته  بسیار افزایش یافته بود، ICF با ایجاد فهرستی از صلاحیت های اساسی  و ضوابط اخلاقی مرتبط، استانداردی را در زمینه کوچینگ به وجود آورد.


روان شناسی مثبت گرا، پایه و اساس مهارت کوچینگ

روان شناسی مثبت گرا را با مارتین سلیگمن می‌شناسند. او دانش روانشناسی را به دو حوزه اصلی تقسیم می کند:

بخش اول، زیرمجموعه‌ای از روانشناسی است که برای شناخت و درمان بیماریهای ذهنی و روانی به کار گرفته می‌شود و معمولاً با عنوان روان شناسی نابهنجاری ها (Abnormal Psychology) از آن نام برده می‌شود.

بخش دوم، مباحثی است که می‌کوشد به انسانهای سالم برای زندگی بهتر کمک کند. همان حوزه‌ای که مارتین سلیگمن برای ترویج و تثبیت آن تلاش کرده و به نام روان شناسی مثبت گرا Positive Psychology)) شناخته می‌شود.


سلیگمن بارها تاکید کرده است که روانشناسی طی دهه های اخیر، عمر خود را فقط به حوزه نخست اختصاص داده و حوزه دوم کمتر مورد توجه قرار گرفته است. او متوجه شد تمرکز عمده روانشناسی قرن بیستم روی نقاط ضعف، عیب ها، آسیب ها و ترمیم آسیب ها بوده است و از توجه به توانایی ها و نقاط قوت افراد برای رشد و کمال غفلت شده است. سلیگمن پیشنهاد کرده است که روانشناسی نباید خود را به دیدگاه آسیب شناسانه محدود کند، بلکه باید به نیمه مثبت انسان نیز توجه نماید و از تمام توانایی ها و نقاط قوت افراد برای ارتقای سلامت ذهنی انسان استفاده شود. این همان چیزی است که در کوچینگ بر آن تاکید می شود.

مارتین سلیگمن


تعریف کوچینگ (coaching)

فلسفه کوچینگ این است که ما انسانهایی کاردان، خلاق و با انرژی، با حکمت و توانا هستیم. ما میتوانیم زندگی مان را سریع تر و آسان تر با یاری یک کوچ، بسازیم.

تعریف اول کوچینگ :
همکاری و مشارکت بین کوچ و مراجعه کننده که در طی آن، مراجعه کننده با استفاده از تفکر عمیق و خلاقیت خود، توانایی‌های شخصی و حرفه‌ای خود را افزایش میدهد. (International Coach Federation (ICF

تعریف دوم کوچینگ: فرآیند عملی کردن توانایی‌های بالقوه مراجع و همچنین تسهیلگری جهت وصل کردن اهداف و علایق درونی به اقدام‌های بیرونی در جهت رسیدن به هدف (Institute Professional Excellence in Coaching (iPEC