جایگاه کوچینگ در روانشناسی

 

 

  • شباهت روانشناسی کوچینگ با روانشناسی مثبت‌گرا
  • کوچینگ چه چیزی را برای روانشناسی به ارمغان آورده است؟
  • دیدگاه‌های کوچینگ در روانشناسی 
  • روانشناسی کوچینگ محور در عمل
  • ویدئوی وبینار جایگاه کوچینگ در روانشناسی
  • پادکست وبینار جایگاه کوچینگ در روانشناسی

کوچینگ در روانشناسی، یکی از زیرشاخه‌ های علمی و تأیید شده این رشته به شمار می ‌رود که بر افزایش عملکرد بهتر و شکوفایی افراد و توسعه آن در بین همه مردم تمرکز دارد. طبق مطالعات تأییدشده علمی، کاربرد کوچینگ تأثیر بسزایی بر شکوفایی و کشف استعدادهای کودکان و بزرگ ‌سالان داشته و آن‌ ها را با افزایش استانداردها، در تحقق اهداف و دستیابی به خواسته ‌هایشان حمایت و همراهی می‌کند. کوچینگ در راستای اهداف روانشناسی مثبت‌گرا یک روش مربیگری مبتنی بر شواهد برای ارتقا سطح آگاهی، موفقیت و تاب‌آوری افراد است که می ‌تواند به آن‌ ها در دستیابی به اهداف شخصی و شغلی در جهت خوشبختی و موفقیت آن‌ها کمک‌ کننده باشد. کوچینگ حتی موقعیتی را فراهم می ‌کند که روانشناسان آموزشی و تربیتی به شیوه‌ های تربیتی خود تنوع ببخشند. در این مقاله، چگونگی تاثیر کوچینگ بر روانشناسی، برای شکوفایی و تغییر مسیر زندگی را بررسی می کنیم.

 

شباهت روانشناسی کوچینگ با روانشناسی مثبت‌گرا

علم کوچینگ در روانشناسی، طبق مطالعات کافمن، بونیول و سیلبرمن، (۲۰۰۹)، این ‌گونه تعریف شده است: «یک رویکرد علمی ریشه ‌دار برای کمک به مراجعان در افزایش رفاه، تقویت و به‌کارگیری نقاط قوت، بهبود عملکرد و دستیابی به اهداف ارزشمند است». طبق گفته سیلیگمن، روانشناسی مثبت، علم عملکرد بهینه انسان است که بر افزایش رضایت او از زندگی و مطالعه خصوصیات و ویژگی ‌هایی چون نقاط قوت، اعتماد، امید، تاب ‌آوری و انعطاف ‌پذیری و شادمانی او تمرکز دارد. به عبارتی یک رویکرد مبتنی بر نقاط قوت دارد. این رویکرد با روانشناسی کوچینگ در یک راستا قرار دارند. دیدگاه هر دو این است که بیشترین پتانسیل رشد هر فرد در نقاط قوت اوست؛ درواقع کوچینگ می ‌تواند به شما کمک کند تا از این منابع درونی که در بهترین حالت خود هستند استفاده کرده و آن ‌ها را برای موفقیت به کار بگیرید.

 

تاریخچه کوتاهی از پیدایش کوچینگ در روانشناسی

طی ۲۱ سال اخیر شاهد پدیدار شدن و رشد کوچینگ به‌ عنوان یک رشته تأیید شده و به سرعت توسعه ‌یافته از نظر تحقیقاتی و حرفه ‌ای بوده ‌ایم. کوچینگ با استفاده از مدل‌ های متنوع خود که مبتنی بر تئوری ‌ها، روش ‌ها و تکنیک‌ های یادگیری و روانشناسی هستند، به افزایش و بهبود عملکرد افراد و شکوفایی آن ‌ها کمک می‌کند. اگرچه قدمت کوچینگ به سال ۱۹۲۰ و ۱۹۵۰ بر می‌ گردد، در عصر حاضر تحقیقات و شیوه ‌های به کار گرفته ‌شده در این حوزه از روانشناسی، پدیده ‌ای نسبتاً جدید به شمار می ‌رود.

در سال ۲۰۰۰، دکتر آنتونی گرانت که خیلی‌ ها او را پدر روانشناسی کوچینگ مدرن می‌ دانند، پیشنهاد داد که دیگر زمان آن رسیده است که این رشته را در دانشگاه‌ سیدنی استرالیا به ‌عنوان یک واحد درسی ارائه دهند. دو سال بعد، جامعه روانشناسی استرالیایی، گروهی را ایجاد کردند تا بتوانند از طریق آن به پیشرفت تئوری، حرفه‌ای و کاربردی کوچینگ در روانشناسی بپردازند. به ‌طور هم ‌زمان، چنین رویدادهایی در جامعه روانشناسی بریتانیا در انگلستان نیز در حال انجام بود. با ادامه این روند در کل دنیا، در سال ۲۰۰۵ کوچینگ در روانشناسی به‌صورت رسمی تأیید و بین ‌المللی شد. در این میان حدود ۱۳ کشور از سراسر دنیا حضور داشتند که تحقیقات و آثار چاپی ارزشمندی را به ثمر رساندند. امروزه بسیاری از دانشگاه‌های دنیا این رشته را به‌طور تخصصی ارائه می ‌کنند. هرساله همایش ‌ها و کنفرانس ‌های بین ‌المللی در سرتاسر دنیا در حوزه روانشناسی کوچینگ برگزار می‌ شود. کوچینگ در چند سال اخیر توانسته نمایه و حضور خود را در سطح جهانی به ‌طور حیرت ‌انگیزی افزایش دهد و قطعاً کسانی می ‌توانند از این صنعت رو به ‌رشد در آینده بهره گیرند که آن را سریع ‌تر و بهتر درک کنند.

 

کوچینگ چه چیزی را برای روانشناسی به ارمغان آورده است؟

طبق مقاله ‌ای که ICF و PricewaterhouseCoopers در سال ۲۰۱۲ منتشر کردند، کوچینگ یک صنعت دو میلیارد دلاری است که از یک قاعده و قانون خاص پیروی نمی ‌کند و به عبارتی کنترل آن بسیار دشوار است. هر کسی می‌ تواند خود را کوچ بنامد و با این کار ممکن است از مجموعه ‌ای از اصول و تکنیک‌ های به ‌ظاهر بی‌ حدومرز استفاده کند. چنین تنوعی در کوچینگ، همان ‌طور که به‌ طور خلاصه توسط گرانت در سال ۲۰۰۷ ارائه شد، می ‌تواند «هم یک نقطه قوت و هم یک مسئولیت» به شمار رود. در واقع، مشاهداتی از این ‌دست بود که باعث شد سلیگمن در سال ۲۰۱۱ کوچینگ را به ‌عنوان «شیوه‌‌ ای برای یافتن پشتیبان واقعی» توصیف کند؛ این نشان‌ دهنده این است که کوچ‌ ها باید به دنبال توسعه شیوه‌ هایی باشند که هم دقیق و هم مملو از شواهد باشند. در اینجا روانشناسی است که می‌تواند این پشتیبانی واقعی را، در قالب میراث صد ساله ‌ای از نظریه ‌ها و تحقیقات انجام شده، در مورد رفتار انسان و فرآیندهای تغییر از طریق روابط، فراهم کند.

 

 

کوچینگ در روانشناسی دیدگاه‌هایی را در مورد سؤالاتی ازجمله موارد زیر ارائه می‌دهد:

  • چه عواملی بر میزان نتایج مثبت در روابط کمک می‌کند؟
  • برای رشد و پیشرفت بهینه افراد چه شرایطی باید ایجاد شود؟
  • کوچینگ چه تأثیری بر میزان انعطاف ‌پذیری و تاب‌ آوری افراد در رسیدن به اهدافشان دارد؟
  • کوچ ‌ها چگونه می ‌توانند افراد را در جهت خلق آینده ‌‌ای مطلوب، حمایت کنند؟
  • کوچ ‌ها چگونه این امکان را دارند که به افراد کمک کنند، شیوه ‌های تفکر محدودکننده خود را که ممکن است در عملکرد و یا رفاه آن ‌ها تداخل ایجاد کند، شناسایی کرده و بر آن‌ها غلبه کنند؟
  • کوچ ‌ها چگونه می ‌توانند انگیزه ‌ای ذاتی برای تغییر و توسعه در افراد ایجاد کنند؟

در پاسخ به چنین سؤالاتی، در روانشناسی مدل ‌ها و رویکردهای زیادی ارائه شده است که ایجاد رابطه کوچینگی با آن به عنوان زیربنا، عمق بیشتری به آن می بخشد.

 این مدل‌ها و رویکردها عبارت‌اند از:

  • رویکردهای فردمحور؛
  • رویکردهای شناختی – رفتاری و عاطفی – احساسی؛
  • راه‌ حل متمرکز بر درمان مختصر؛
  • مصاحبه انگیزشی؛
  • نظریه خودکارآمدی؛
  • نظریه خود – تشخیصی.

این روش ‌ها که بسیاری از آن‌ ها از حوزه درمانی نشأت گرفته ‌اند، شامل اصول و روش ‌های ارزشمندی است که می ‌تواند برای حمایت از افزایش عملکرد و شکوفایی بیشتر در مسائل روزمره تطبیق داده شده و اعمال شوند. همچنین، این مسئله، توانایی کوچینگ در روانشناسی و میزان کاربردی بودن آن را در مراجعان بیشتر گسترش می دهد.

 

روانشناسی کوچینگ محور می ‌تواند افراد و تیم ‌ها را در موارد زیر حمایت کند:

  1. دستیابی به اهداف؛
  2. بهبود عملکرد، رشد و ترقی؛
  3. توجه بیشتر به پتانسیل ‌های موجود در افراد؛
  4. تقویت انعطاف ‌پذیری، شناسایی و به ‌کارگیری نقاط قوت؛
  5. تقویت عملکرد با بهره ‌وری مثبت؛
  6. ایجاد سرمایه روان ‌شناختی؛
  7. مقابله مثبت با استرس؛
  8. یادگیری خوش ‌بینی؛
  9. کشف هدف خود در زندگی؛
  10. افزایش معنا در کار؛
  11. تحریک خلاقیت؛
  12. افزایش تعامل؛
  13. مدیریت تغییر؛
  14. کشف یک جهت جدید؛
  15. غلبه بر افسردگی؛
  16. حرکت به جلو، بعد از پس از فرسودگی شغلی؛
  17. تجربه یک تحول مثبت؛
  18. یافتن یک شغل حرفه‌ای.

 

نتیجه‌گیری

کوچینگ در روانشناسی، به نوعی مشاوره رفتاری و یک رویکرد عمل محور است. این مهارت با درمان متفاوت است و زمینه های وجود دشواری و پریشانی را با هدف کاهش این موارد منفی کشف می ‌کند. دانشگاه پنسیلوانیا توضیحات خود را به ‌این ترتیب خلاصه می ‌کند. «دکتر سلیگمن در حال آموزش روانشناسان مثبت‌ گرا است؛ افرادی که با آن ‌ها جهان را به مکانی شادتر تبدیل می ‌کند؛ به ‌موازات روشی که روانشناسان بالینی دنیا را به مکانی تبدیل کرده ‌اند که افراد کمتر ناراضی باشند».

فراکوچ نیز کوچینگ را در سطح بین ‌المللی در حوزه ‌های مختلف زندگی شخصی و شغلی هر فرد ارائه می‌ دهد تا به شما در ایجاد یک تغییر پایدار کمک کند. ما معتقدیم که موارد زیادی برای تغییر وجود دارد. فراکوچ به شما کمک می ‌کند تا مراحلی را که باید برای تغییر مسیر زندگی خود طی کنید را به ‌وضوح ببینید و نسبت به آینده احساس خوش‌بینی و انگیزه داشته باشید. زندگی برای پشیمانی بسیار کوتاه است.

اگر به یک کوچ در زمینه زندگی و یا کسب و کار نیاز دارید، با ما در تماس باشید:

۰۹۱۵۸۰۰۰۷۴۷

https://b2n.ir/a14380

و اگر فکر می­کنید به کسب مهارت کوچینگ علاقه و یا نیاز دارید، برای شرکت در دوره­های آموزشی و دریافت مدرک معتبر، از طرق لینک زیر به صورت رایگان از کارشناسان ما مشاوره بگیرید:

۰۹۱۹۰۱۷۹۰۲۰

https://b2n.ir/h31098

محتوای وبینار جایگاه کوچینگ در روانشناسی

پادکست جایگاه کوچینگ در روانشناسی

پادکست وبینار


شنیدن پادکست در اپلیکیشن اسپاتیفای 

شنیدن پادکست در گوگل پادکست

این مقاله توانسته چقدر به شما کمک کند؟