هدف‌گذاری اسمارت چیست؟

هدف‌گذاری اسمارت چیست؟ آموزش تعیین اهداف SMART با مثال

تا حالا برای خودتان هدفی تعیین کرده‌اید که در لحظه نوشتن، کاملاً جدی و هیجان‌انگیز به نظر برسد، اما چند هفته بعد تقریباً فراموش شود؟

«امسال زبان یاد می‌گیرم.»

«از ماه آینده ورزش را شروع می‌کنم.»

«باید درآمدم را بیشتر کنم.»

«می‌خواهم کسب‌وکارم را توسعه بدهم.»

مشکل این جمله‌ها این نیست که خواسته‌های اشتباهی هستند؛ مشکل این است که دقیقاً مشخص نمی‌کنند چه کاری، با چه معیاری و تا چه زمانی باید انجام شود. وقتی مقصد مبهم باشد، انتخاب قدم بعدی نیز دشوار می‌شود و حتی انگیزه زیاد هم نمی‌تواند برای مدت طولانی این ابهام را جبران کند. اینجاست که هدف‌گذاری اسمارت کاربرد پیدا می‌کند.

هدف‌گذاری SMART روشی است که به شما کمک می‌کند یک خواسته کلی را به هدفی مشخص، قابل‌اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، مرتبط و زمان‌دار تبدیل کنید. برای مثال، به‌جای اینکه فقط بگویید «می‌خواهم بیشتر مطالعه کنم»، می‌توانید هدف خود را این‌گونه تعریف کنید: «در سه ماه آینده، هر شب ۲۰ دقیقه مطالعه می‌کنم تا چهار کتاب تخصصی را به پایان برسانم و میزان پیشرفت خود را هر هفته ثبت می‌کنم.»

در این مقاله از فراکوچ قرار نیست فقط معنی پنج حرف SMART را حفظ کنید. قدم‌به‌قدم یاد می‌گیرید چگونه یک هدف اسمارت بنویسید، چطور هدف‌های مبهم را اصلاح کنید، چه معیارهایی برای سنجش پیشرفت انتخاب کنید و چگونه هدف خود را به یک برنامه قابل‌اجرا تبدیل کنید. در پایان مقاله نیز می‌توانید با استفاده از فرمول، مثال‌ها و کاربرگ ارائه‌شده، یکی از اهداف واقعی خود را به یک هدف SMART تبدیل کنید.

هدف‌گذاری اسمارت یا SMART روشی برای تعیین اهداف روشن و قابل‌پیگیری است. براساس این روش، هر هدف باید پنج ویژگی داشته باشد:

  1. مشخص باشد،
  2. امکان اندازه‌گیری آن وجود داشته باشد،
  3. با توجه به منابع و شرایط فرد دست‌یافتنی باشد،
  4. با نیازها و اولویت‌های او ارتباط داشته باشد
  5. و در یک بازه زمانی معین تعریف شود.

SMART مخفف چیست؟

SMART از حروف ابتدایی پنج واژه انگلیسی Specific، Measurable، Achievable، Relevant و Time-bound تشکیل شده است.

حرفواژهمعادل فارسیپرسش اصلی
SSpecificمشخصدقیقاً می‌خواهم به چه نتیجه‌ای برسم؟
MMeasurableقابل‌اندازه‌گیریپیشرفت را چگونه اندازه‌گیری می‌کنم؟
AAchievableدست‌یافتنیآیا با منابع و شرایط فعلی امکان‌پذیر است؟
RRelevantمرتبطچرا این هدف برای من اهمیت دارد؟
TTime-boundزمان‌دارتا چه زمانی باید به نتیجه برسم؟

برای مثال، عبارت «می‌خواهم فروش بیشتری داشته باشم» یک هدف مبهم است؛ زیرا میزان افزایش فروش، زمان دستیابی و روش سنجش آن مشخص نیست.

نسخه اسمارت این هدف می‌تواند چنین باشد: تا پایان سه ماه آینده، با افزایش تماس‌های پیگیری و اجرای دو کمپین تبلیغاتی، فروش ماهانه کسب‌وکار را از ۳۰۰ میلیون تومان به ۳۶۰ میلیون تومان می‌رسانم.

در این جمله، نتیجه موردنظر، میزان تغییر، اقدام‌های اصلی و زمان دستیابی مشخص شده‌اند.

آموزش تعیین اهداف SMART با مثال

تاریخچه کوتاه هدف‌گذاری SMART چیست؟

معرفی مدل SMART معمولاً به مقاله‌ای از “جورج تی. دوران” در سال ۱۹۸۱ با عنوان «راهی SMART برای نوشتن اهداف و مقاصد مدیریتی» نسبت داده می‌شود. البته تعریف اولیه دوران کمی با نسخه رایج امروزی تفاوت داشت. او SMART را به شکل زیر معرفی کرده بود:

  • Specific: مشخص
  • Measurable: قابل‌اندازه‌گیری
  • Assignable: قابل‌واگذاری
  • Realistic: واقع‌بینانه
  • Time-related: مرتبط با زمان

در نسخه‌های جدیدتر، معمولاً Assignable به Achievable و Realistic به Relevant تغییر کرده است. مدل SMART ابتدا برای تعیین اهداف مدیریتی مطرح شد، اما بعدها در آموزش، توسعه فردی، کوچینگ، کسب‌وکار و برنامه‌ریزی شخصی نیز مورد استفاده قرار گرفت.

نکته مهم این است که SMART یک فرمول جادویی برای موفقیت نیست. این مدل ابزاری برای شفاف‌کردن هدف است؛ اما رسیدن به هدف همچنان به اقدام، برنامه‌ریزی، مهارت، بازخورد و استمرار نیاز دارد.

اهداف SMART چه ویژگی‌هایی دارند؟

برای اینکه هدفی واقعاً اسمارت باشد، باید پنج معیار اصلی آن را به‌صورت دقیق بررسی کنیم.

۱. هدف باید مشخص باشد؛ Specific

اولین ویژگی یک هدف اسمارت، مشخص‌بودن آن است. هدف مشخص باید به‌روشنی نشان دهد:

  • چه نتیجه‌ای می‌خواهید؛
  • در کدام حوزه قرار است تغییر ایجاد شود؛
  • چه کاری باید انجام شود؛
  • و این هدف برای چه کسی یا چه بخشی تعریف شده است.
اهداف SMART چه ویژگی‌هایی دارند؟

به این دو جمله توجه کنید:

هدف مبهم: می‌خواهم زبان انگلیسی‌ام بهتر شود.

هدف مشخص‌تر: می‌خواهم مهارت مکالمه انگلیسی خود را برای شرکت در جلسات کاری تقویت کنم.

در جمله دوم، حوزه موردنظر یعنی «مکالمه» و کاربرد آن یعنی «جلسات کاری» مشخص شده است. بااین‌حال، هدف هنوز کامل نیست؛ زیرا معیار سنجش و زمان دستیابی ندارد. برای مشخص‌کردن هدف، به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

  • دقیقاً می‌خواهم چه چیزی تغییر کند؟
  • نتیجه نهایی موردنظر من چیست؟
  • این هدف مربوط به کدام بخش از زندگی یا کار من است؟
  • چه کسی در اجرای آن نقش دارد؟
  • چرا این نتیجه برای من اهمیت دارد؟
  • چه اقدام‌هایی به این هدف مربوط‌اند؟
  • چه چیزهایی خارج از محدوده این هدف هستند؟

اشتباه رایج در معیار Specific:

بعضی افراد تصور می‌کنند هدف مشخص باید بسیار طولانی و پر از جزئیات باشد. درحالی‌که هدف مشخص لزوماً هدف پیچیده‌ای نیست. هدف باید به‌اندازه‌ای روشن باشد که وقتی آن را می‌خوانید، بدانید چه نتیجه‌ای قرار است ایجاد شود و اولین قدم مرتبط با آن چیست.

۲. هدف باید قابل‌اندازه‌گیری باشد؛ Measurable

اگر نتوانید پیشرفت خود را بسنجید، تشخیص اینکه در مسیر درست قرار دارید یا نه دشوار می‌شود. هدف قابل‌اندازه‌گیری به شما کمک می‌کند بفهمید:

  • اکنون در چه نقطه‌ای قرار دارید؛
  • چه مقدار پیشرفت کرده‌اید؛
  • چقدر تا رسیدن به نتیجه فاصله دارید؛
  • و چه زمانی هدف محقق شده است.

هدف غیرقابل‌اندازه‌گیری: می‌خواهم بیشتر کتاب بخوانم.
هدف قابل‌اندازه‌گیری: می‌خواهم طی سه ماه آینده، چهار کتاب تخصصی بخوانم.

در هدف دوم، «چهار کتاب» یک معیار قابل‌بررسی است. معیار سنجش می‌تواند یکی از موارد زیر باشد:

  • تعداد؛
  • درصد؛
  • مبلغ؛
  • مدت‌زمان؛
  • تعداد دفعات انجام کار؛
  • امتیاز آزمون؛
  • نرخ تبدیل؛
  • میزان کاهش خطا؛
  • زمان تکمیل پروژه؛
  • بازخورد مخاطبان؛
  • ارزیابی یک مدرس یا متخصص؛
  • تکمیل یک مرحله مشخص.

آیا تمام اهداف باید عددی باشند؟

خیر. قابل‌اندازه‌گیری‌بودن به این معنا نیست که همه اهداف باید فقط با عدد سنجیده شوند. فرض کنید هدف شما بهبود مهارت ارائه است. ممکن است معیارهای زیر را انتخاب کنید:

  • اجرای سه ارائه آزمایشی؛
  • ضبط و بررسی ویدئوی ارائه؛
  • دریافت بازخورد از مدرس؛
  • کاهش استفاده از کلمات تکراری؛
  • توانایی ارائه بدون خواندن متن.

بنابراین لازم است برای هدف، نشانه‌ای قابل‌مشاهده و قابل‌ارزیابی تعیین کنید؛ حتی اگر آن نشانه فقط یک عدد نباشد.

دو نوع معیار مهم در هدف‌گذاری

برای سنجش بهتر اهداف، می‌توانید دو نوع معیار تعریف کنید:

معیار نتیجه: نشان می‌دهد در پایان به چه نتیجه‌ای رسیده‌اید.

مثلاً: افزایش فروش ماهانه از ۳۰۰ به ۳۶۰ میلیون تومان.

معیار پیشرفت: نشان می‌دهد چه اقدام‌هایی در طول مسیر انجام شده‌اند.

مثلاً: برقراری هفته‌ای ۳۰ تماس با لیدهای واجد شرایط.

معیار نتیجه مقصد را نشان می‌دهد و معیار پیشرفت مشخص می‌کند برای نزدیک‌شدن به مقصد چه کاری انجام می‌دهید.

اشتباه رایج در معیار Measurable:

هر عددی الزاماً معیار خوبی نیست. برای مثال، اگر هدف کسب‌وکار افزایش فروش باشد، تعداد دنبال‌کنندگان شبکه اجتماعی ممکن است معیار اصلی مناسبی نباشد؛ زیرا افزایش دنبال‌کننده همیشه به افزایش مشتری یا درآمد منجر نمی‌شود. معیار باید مستقیماً با نتیجه موردنظر ارتباط داشته باشد.

۳. هدف باید دست‌یافتنی باشد؛ Achievable

هدف اسمارت باید چالش‌برانگیز باشد، اما نباید آن‌قدر دور از واقعیت باشد که با زمان، منابع و توانایی‌های فعلی شما هیچ تناسبی نداشته باشد. به دو نمونه زیر توجه کنید:

هدف غیرواقعی: می‌خواهم طی یک ماه درآمد کسب‌وکارم را ده برابر کنم.

هدف دست‌یافتنی‌تر: می‌خواهم طی سه ماه آینده، با افزایش پیگیری لیدها و بهبود صفحه فروش، درآمد ماهانه کسب‌وکار را ۲۰ درصد افزایش دهم.

البته اینکه رشد ۲۰ درصدی دست‌یافتنی است یا نه، باید براساس اطلاعات واقعی کسب‌وکار بررسی شود. عددی که برای یک شرکت واقع‌بینانه است، ممکن است برای شرکت دیگری غیرواقعی باشد. برای ارزیابی دست‌یافتنی‌بودن هدف، این موارد را بررسی کنید:

تاریخچه کوتاه هدف‌گذاری SMART
  • زمان
    • آیا زمان کافی برای اجرای هدف دارید؟
    • آیا مهلت تعیین‌شده با حجم کار تناسب دارد؟
  • منابع
    • به چه بودجه، ابزار یا نیروی انسانی نیاز دارید؟
    • آیا این منابع اکنون در دسترس هستند؟
  • مهارت
    • آیا مهارت لازم را دارید؟
    • اگر ندارید، چقدر زمان برای یادگیری آن لازم است
  • سابقه و نقطه شروع
    • عملکرد فعلی شما چیست؟
    • در گذشته چه نتیجه‌ای گرفته‌اید؟
    • آیا هدف نسبت به نقطه شروع، جهشی غیرمنطقی دارد؟
  • عوامل خارج از کنترل
    • چه مقدار از نتیجه تحت کنترل شماست؟
    • چه عواملی مانند بازار، تصمیم مشتری، شرایط اقتصادی یا همکاری دیگران بر نتیجه اثر می‌گذارند؟
  • موانع احتمالی
    • چه چیزی ممکن است باعث توقف شما شود؟
    • برای مقابله با آن چه برنامه‌ای دارید؟

پژوهش‌های ادوین لاک و گری لاتام نشان داده‌اند که اهداف مشخص و چالش‌برانگیز، در بسیاری از موقعیت‌ها می‌توانند نسبت به توصیه مبهم «تمام تلاشت را بکن» عملکرد بهتری ایجاد کنند. بااین‌حال، تأثیر هدف به میزان تعهد، توانایی، بازخورد و پیچیدگی کار نیز بستگی دارد. بنابراین هدف دست‌یافتنی نباید بیش از حد ساده باشد. اگر هدف هیچ چالشی ایجاد نکند، احتمالاً رشد قابل‌توجهی نیز به همراه نخواهد داشت.

۴. هدف باید مرتبط باشد؛ Relevant

هدف ممکن است مشخص، قابل‌اندازه‌گیری و حتی دست‌یافتنی باشد، اما همچنان ارزش دنبال‌کردن نداشته باشد.

معیار Relevant بررسی می‌کند که آیا هدف با نیازها، ارزش‌ها، اولویت‌ها و مسیر کلی زندگی یا کسب‌وکار شما هماهنگ است یا نه.

فرض کنید فردی تصمیم می‌گیرد یک زبان جدید یاد بگیرد، فقط به این دلیل که چند نفر از دوستانش در کلاس زبان ثبت‌نام کرده‌اند. این هدف ممکن است زمان‌دار و قابل‌اندازه‌گیری باشد، اما اگر با علایق، نیازها یا مسیر شغلی فرد ارتباط نداشته باشد، احتمال رهاشدن آن بیشتر می‌شود.

5 اشتباه رایج در تعیین هدف

۵. هدف باید زمان‌دار باشد؛ Time-bound

هدف بدون زمان مشخص می‌تواند بارها به آینده موکول شود. به این دو جمله توجه کنید:

هدف بدون زمان: می‌خواهم سایت کسب‌وکارم را بهبود دهم.

هدف زمان‌دار: می‌خواهم تا پایان شهریور، سرعت پنج صفحه اصلی سایت را بهبود دهم.

تعیین مهلت باعث می‌شود بتوانید برای اجرای هدف برنامه‌ریزی کنید، منابع لازم را اختصاص دهید و پیشرفت را در زمان‌های مشخص بررسی کنید.

بااین‌حال، زمان‌دارکردن هدف فقط به معنای تعیین تاریخ پایان نیست. بهتر است چهار زمان را مشخص کنید:

  1. زمان شروع: از چه روزی اقدام را آغاز می‌کنید؟
  2. زمان پایان: تا چه تاریخی باید به نتیجه برسید؟
  3. نقاط عطف: در میانه مسیر چه خروجی‌هایی باید تکمیل شوند؟
  4. زمان بازبینی: چه زمانی پیشرفت را ارزیابی و برنامه را اصلاح می‌کنید؟

چگونه یک هدف مبهم را به هدف اسمارت تبدیل کنیم؟

برای درک بهتر روش SMART، یک هدف کلی را مرحله‌به‌مرحله اصلاح می‌کنیم.

⛔ هدف اولیه: می‌خواهم زبان انگلیسی‌ام بهتر شود.

این هدف مشخص نمی‌کند:

  • کدام مهارت زبان باید تقویت شود؛
  • سطح فعلی و سطح مطلوب چیست؛
  • چه اقدام‌هایی باید انجام شوند؛
  • و تا چه زمانی باید به نتیجه رسید.

مرحله اول: مشخص‌کردن هدف

می‌خواهم مهارت مکالمه انگلیسی خود را برای شرکت در جلسات کاری تقویت کنم.

اکنون موضوع هدف و کاربرد آن روشن‌تر شده است.

مرحله دوم: انتخاب معیار

می‌خواهم سطح مکالمه خود را از B1 به B2 برسانم و بتوانم یک گفت‌وگوی کاری ۳۰ دقیقه‌ای انجام دهم.

معیار نتیجه مشخص شده است.

مرحله سوم: بررسی دست‌یافتنی‌بودن

فرد بررسی می‌کند که می‌تواند:

  • هفته‌ای دو جلسه در کلاس شرکت کند؛
  • سه جلسه تمرین مکالمه انجام دهد؛
  • و هزینه و زمان لازم را در اختیار دارد.

مرحله چهارم: بررسی ارتباط هدف

این هدف برای فرد اهمیت دارد؛ زیرا قصد دارد در پروژه‌های بین‌المللی شرکت کند و در جلسات انگلیسی‌زبان حضور داشته باشد.

مرحله پنجم: تعیین زمان

فرد برای رسیدن به سطح موردنظر، یک بازه شش‌ماهه تعیین می‌کند.

نسخه نهایی هدف اسمارت

تا پایان شش ماه آینده، با شرکت در دو جلسه کلاس و انجام سه جلسه تمرین مکالمه در هفته، سطح زبان انگلیسی خود را از B1 به B2 می‌رسانم تا بتوانم در جلسات کاری انگلیسی مشارکت کنم. پیشرفت خود را هر ماه با یک آزمون آزمایشی و ارزیابی مدرس بررسی می‌کنم.

اکنون هدف:

  • مشخص است؛
  • معیار سنجش دارد؛
  • با شرایط فرد تناسب دارد؛
  • با مسیر شغلی او مرتبط است؛
  • و مهلت مشخصی دارد.

کاربرگ تبدیل هدف مبهم به هدف SMART

این کاربرگ به شما کمک می‌کند یک هدف کلی و مبهم را مرحله‌به‌مرحله به هدفی مشخص، قابل‌اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، مرتبط و زمان‌دار تبدیل کنید. بهتر است برای تکمیل آن، یکی از هدف‌های واقعی زندگی یا کار خود را انتخاب کنید.

مراحل هدف‌گذاری به روش اسمارت چیست؟

برای نوشتن اهداف SMART می‌توانید مراحل زیر را طی کنید.

  • مرحله اول: خواسته کلی خود را بنویسید
    در ابتدا مشخص کنید در چه زمینه‌ای می‌خواهید تغییر ایجاد کنید.
  • مرحله دوم: نتیجه موردنظر را دقیق کنید
  • از خود بپرسید مدیریت زمان بهتر قرار است چه نتیجه‌ای ایجاد کند.
  • مرحله سوم: وضعیت فعلی را مشخص کنید
    برای تعیین یک هدف واقع‌بینانه باید بدانید اکنون کجا قرار دارید.
  • مرحله چهارم: معیار نتیجه را تعیین کنید
  • مرحله پنجم: اقدام‌های قابل‌کنترل را مشخص کنید
  • مرحله ششم: منابع و موانع را بررسی کنید
    • چه ابزار یا مهارتی نیاز دارید؟
    • چه چیزی معمولاً تمرکزتان را مختل می‌کند؟
    • کدام کارها باید حذف یا واگذار شوند؟
    • آیا حجم پروژه‌ها با زمان موجود متناسب است؟
  • مرحله هفتم: زمان تعیین کنید
    زمان شروع، پایان، نقاط عطف و بازبینی را مشخص کنید.
  • مرحله هشتم: هدف را در یک جمله بنویسید
    طی دو ماه آینده، با تعیین سه اولویت روزانه و اختصاص دو ساعت تمرکز بدون وقفه در ابتدای هر روز کاری، حداقل ۹۰ درصد پروژه‌ها را در موعد مقرر تحویل می‌دهم و پیشرفت را هر جمعه بررسی می‌کنم.
  • مرحله نهم: اولین اقدام را تعیین کنید
    هدف نباید فقط در دفتر یا فایل باقی بماند. اولین اقدام می‌تواند چنین باشد:
    • امروز فهرست پروژه‌های فعال و موعد تحویل هرکدام را مشخص می‌کنم.

چرا بعضی اهداف SMART نیز شکست می‌خورند؟

یکی از دلایلی که بعضی اهداف SMART با وجود ظاهر دقیق و اصولی به نتیجه نمی‌رسند، این است که هدف واقعاً متعلق به خود فرد نیست. گاهی هدف تحت‌تأثیر انتظار خانواده، مدیر، جامعه یا مقایسه با دیگران انتخاب می‌شود. چنین هدفی ممکن است روی کاغذ کاملاً مشخص، قابل‌اندازه‌گیری و زمان‌دار باشد، اما چون از خواسته و اولویت واقعی فرد نیامده است، تعهد درونی کافی برای اجرای آن شکل نمی‌گیرد.

گاهی نیز هدف نوشته شده، اما هیچ برنامه روشنی برای رسیدن به آن وجود ندارد. برای مثال، ممکن است بدانید که باید طی سه ماه ده مشتری جدید جذب کنید، اما مشخص نکرده باشید مشتریان از چه کانالی جذب می‌شوند، چند تماس باید برقرار شود، مسئول هر اقدام چه کسی است و عملکرد در چه زمانی بررسی خواهد شد. روش SMART مقصد را روشن می‌کند، اما مسیر رسیدن به آن باید جداگانه طراحی شود.

یکی دیگر از اشتباهات رایج، تعیین تعداد زیادی هدف به‌صورت هم‌زمان است. وقتی فرد هم‌زمان ده هدف مهم دارد، در عمل ممکن است هیچ‌کدام واقعاً در اولویت قرار نگیرند. زمان، تمرکز و انرژی محدود هستند؛ بنابراین بهتر است تعداد کمی هدف اصلی انتخاب شوند و اجرای همان اهداف به‌صورت منظم پیگیری شود.

انتخاب معیار اشتباه نیز می‌تواند باعث شود تصور کنیم در حال پیشرفت هستیم، درحالی‌که نتیجه واقعی ایجاد نشده است. برای مثال، ممکن است بازدید سایت افزایش پیدا کند اما فروش تغییری نکند، تعداد تماس‌ها بیشتر شود اما کیفیت مذاکره پایین بماند، ساعت مطالعه افزایش یابد اما یادگیری عمیقی رخ ندهد یا تعداد دنبال‌کنندگان بالا برود اما مخاطب هدف جذب نشود. معیار سنجش باید مستقیماً با نتیجه‌ای که واقعاً برای ما اهمیت دارد ارتباط داشته باشد.

بعضی اهداف نیز بیش از حد به تصمیم یا رفتار دیگران وابسته‌اند. برای مثال، جمله «تا ماه آینده در شرکت موردنظر استخدام می‌شوم» کاملاً تحت کنترل فرد نیست؛ زیرا تصمیم نهایی را کارفرما می‌گیرد. نسخه کنترل‌پذیرتر این هدف می‌تواند چنین باشد: «تا پایان ماه، رزومه خود را بازنویسی می‌کنم، برای ده موقعیت شغلی متناسب درخواست می‌فرستم و در دو مصاحبه آزمایشی شرکت می‌کنم.» ما نمی‌توانیم نتیجه نهایی همه موقعیت‌ها را کنترل کنیم، اما می‌توانیم کیفیت و تعداد اقدام‌های خود را مدیریت کنیم.

نادیده‌گرفتن موانع نیز یکی دیگر از دلایل شکست هدف است. هدف‌گذاری مثبت به معنای نادیده‌گرفتن مشکلات و محدودیت‌ها نیست. اگر معمولاً به دلیل خستگی بعد از کار ورزش را رها می‌کنید، بهتر است از قبل برای این مانع راه‌حلی داشته باشید؛ مثلاً زمان ورزش را به صبح منتقل کنید، مدت آن را کاهش دهید یا فعالیتی سبک‌تر انتخاب کنید. پیش‌بینی موانع باعث می‌شود در زمان بروز مشکل، به‌جای رهاکردن هدف، برنامه خود را اصلاح کنید.

نبود بازخورد نیز می‌تواند فرد را برای مدت طولانی در یک مسیر نامؤثر نگه دارد. بازخورد نشان می‌دهد کدام اقدام‌ها مفید بوده‌اند، کدام روش‌ها نیاز به اصلاح دارند و چه مقدار به هدف نزدیک شده‌ایم. این بازخورد می‌تواند از داده‌های عملکرد، مدیر، مدرس، کوچ، مشتری یا ارزیابی شخصی به دست بیاید.

هدف زمانی شانس بیشتری برای تحقق دارد که به یک سیستم روزانه یا هفتگی تبدیل شود. جیمز کلیر در کتاب «عادت‌های اتمی» میان هدف و سیستم تفاوت قائل می‌شود و می‌گوید: «هدف‌ها برای تعیین جهت مناسب‌اند، اما سیستم‌ها برای ایجاد پیشرفت بهترند.» هدف مشخص می‌کند به کجا می‌خواهید برسید، اما سیستم مجموعه اقدام‌ها و عادت‌هایی است که شما را به آن نقطه می‌رساند. برای مثال، «تا سه ماه آینده چهار کتاب بخوانم» یک هدف است، اما «هر شب ساعت ۱۰ به مدت ۲۰ دقیقه مطالعه کنم» یک سیستم اجرایی است. همچنین «افزایش ۲۰ درصدی فروش» هدف محسوب می‌شود، اما بررسی روزانه لیدها و انجام پیگیری‌های موعددار، بخشی از سیستم فروش است.

در نهایت، هدف نباید بیش از حد خشک و انعطاف‌ناپذیر باشد. تغییر هدف همیشه نشانه شکست یا بی‌تعهدی نیست. اگر اطلاعات جدیدی به دست آورده‌اید، شرایط و منابع تغییر کرده‌اند یا متوجه شده‌اید هدف با اولویت‌های واقعی شما هماهنگ نیست، اصلاح آن می‌تواند تصمیمی منطقی باشد. هدف‌گذاری باید به شما جهت بدهد، نه اینکه شما را در تصمیمی اشتباه یا شرایطی تغییرکرده زندانی کند.

چه زمانی هدف‌گذاری SMART کافی نیست؟

  • زمانی که هنوز نمی‌دانید دقیقاً چه می‌خواهید.
  • زمانی که کار جدید، پیچیده یا پر از ابهام است.
  • زمانی که نتیجه کاملاً تحت کنترل شما نیست.
  • زمانی که مانع اصلی، احساسی یا ذهنی است.
  • زمانی که هدف از خواسته و اولویت واقعی شما نیامده است.
  • زمانی که مسیر رسیدن به نتیجه هنوز مشخص نیست.
  • زمانی که اطلاعات کافی برای تعیین معیار واقع‌بینانه ندارید.
  • زمانی که شرایط محیطی یا بازار به‌سرعت تغییر می‌کند.
  • زمانی که موفقیت به همکاری یا تصمیم افراد دیگر وابسته است.
  • زمانی که هدف به اقدام‌های روزانه تبدیل نشده است.
  • زمانی که چند هدف مهم با یکدیگر تعارض دارند.
  • زمانی که منابع، زمان یا مهارت لازم در دسترس نیست.
  • زمانی که به بازخورد و اصلاح مداوم مسیر نیاز دارید.
  • زمانی که هدف بیش از حد خشک است و امکان تغییر ندارد.
  • زمانی که مسئله اصلی، انتخاب هدف نیست؛ بلکه تعهد به اجرای آن است.

در چنین شرایطی، هدف‌گذاری SMART باید با ابزارهایی مانند خودشناسی، کوچینگ، برنامه‌ریزی عملی، بازخورد، آزمایش گزینه‌ها و بازبینی منظم همراه شود.

نقش کوچینگ در هدف‌ گذاری اسمارت چیست؟

گاهی فرد هدفی دارد، اما نمی‌تواند آن را شفاف کند. گاهی نیز هدف روی کاغذ دقیق است، اما با نیاز واقعی او ارتباط ندارد یا مانعی پنهان از اجرای آن جلوگیری می‌کند. در فرایند کوچینگ، کوچ قرار نیست به‌جای مراجع هدف تعیین کند یا نسخه‌ای آماده برای موفقیت ارائه دهد.

کوچ با گوش‌دادن فعال، بازخورد دادن و پرسشگری قدرتمند به فرد کمک می‌کند:

  • خواسته واقعی خود را شناسایی کند؛
  • هدف تحمیلی را از هدف شخصی تشخیص دهد؛
  • چرایی هدف را بررسی کند؛
  • پیش‌فرض‌های خود را ببیند؛
  • موانع و منابع را شناسایی کند؛
  • گزینه‌های مختلف را بررسی کند؛
  • معیار مناسبی برای پیشرفت انتخاب کند؛
  • و مسئولیت اجرای تصمیم‌های خود را بپذیرد.

در یک گفت‌وگوی کوچینگ ممکن است پرسش‌هایی مانند این مطرح شوند:

  • رسیدن به این هدف چه چیزی را برایت ممکن می‌کند؟
  • چرا این هدف اکنون اهمیت دارد؟
  • کدام بخش نتیجه تحت کنترل توست؟
  • مهم‌ترین مانع تو چیست؟
  • چه پیش‌فرضی درباره این هدف داری؟
  • چه منابعی در اختیار داری که هنوز از آن‌ها استفاده نکرده‌ای؟
  • اولین اقدام کوچک و واقعی چیست؟
  • از کجا متوجه می‌شوی در مسیر درست قرار داری؟
  • اگر به برنامه عمل نکردی، چه چیزی باید تغییر کند؟

هدف‌گذاری اسمارت می‌تواند ساختار مناسبی برای تعریف هدف ایجاد کند؛ اما کوچینگ کمک می‌کند فرد درباره معنای هدف، موانع، انتخاب‌ها و تعهد خود عمیق‌تر فکر کند.

دانلود رایگان خلاصه کتاب ” کوچینگ چیست؟ ”

فیلد های "*" اجباری هستند

خلاصه کتاب کوچینگ چیست؟
فراکوچ

سوالات متداول

هدف‌گذاری اسمارت چیست؟

هدف‌گذاری اسمارت روشی برای تعیین اهداف مشخص، قابل‌اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، مرتبط و زمان‌دار است. این روش کمک می‌کند بدانیم دقیقاً به چه نتیجه‌ای می‌خواهیم برسیم و پیشرفت را چگونه ارزیابی کنیم.

SMART مخفف پنج واژه Specific، Measurable، Achievable، Relevant و Time-bound است که به‌ترتیب به معنای مشخص، قابل‌اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، مرتبط و زمان‌دار هستند.

هدف نتیجه‌ای است که قصد دارید به آن برسید. زمانی می‌توان آن را اسمارت دانست که نتیجه، معیار سنجش، امکان دستیابی، ارتباط با اولویت‌ها و زمان اجرای آن مشخص شده باشد.

هدف معمولی ممکن است کلی باشد؛ مانند «می‌خواهم بیشتر ورزش کنم». هدف اسمارت نتیجه، مقدار، زمان و روش اجرا را مشخص می‌کند؛ مانند «به مدت هشت هفته، سه روز در هفته و هر بار ۳۰ دقیقه پیاده‌روی می‌کنم».

در کوچینگ، مدل SMART می‌تواند برای شفاف‌کردن نتیجه موردنظر و برنامه اقدام استفاده شود. کوچ همچنین به فرد کمک می‌کند چرایی هدف، موانع، پیش‌فرض‌ها، گزینه‌ها و میزان تعهد خود را بررسی کند.

4.7/5 - (3 امتیاز)
فراکوچ

مقالات پیشنهادی

2 پاسخ

  1. من کتاب بنویس تا اتفاق بیوفتد رو خوندم
    عالیه و دیالوگ هایی داره که واقعا تا مدت ها فراموش نمیکنید و آویزه گوشمون میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درخواست مشاوره رایگان

برای اطلاع از شرایط بورسیه و تخفیف ها با مشاورین ما در تماس باشید.

میزان پیشرفت خواندن شما

دانلود رایگان خلاصه کتاب ” کوچینگ چیست؟ ” استاد یاسر متحدین

فیلد های "*" اجباری هستند

خلاصه کتاب کوچینگ چیست؟

با وجود شرایط اقتصادی این روزها، مثل همیشه در کنار شما هستیم.

برای اطلاع از شـرایط حـمـایتی ویـژه، کافیست فرم زیر را تکمیل کنید.

فیلد های "*" اجباری هستند